جمعه نصر
14 مهر 1403 توسط سونیا خدادادی دیزجی
جمعه ها
همیشه برایم بی رمق بوده
قلبی که آکنده از غم و غربت میشود
اما این جمعه نه…
با همهی جمعه ها فرق داشت
این جمعه مرا سرشار از امید و انگیزه کرد
گویا دنیا جان دوباره به من بخشيد
آری این جمعه ، جمعه نصر بود
نصرتی برای من…
منیکه غرق دنیا و مست جلوه هایش شدم
تلنگری بود تا خودم را پیدا کنم
اقای من…
عجب نفس مسیحانهای داشتی 🥺
از طرفی در سکوت حضار
غرق مطالب دقیق آقایمان شده بودم
ولی ناخودآگاه میدیم
مثل عاشقی تمام حواسم
شیفه پدر معشوقش شده
چرا تمام شد 😔
وقتی آقا دست خداحافظی را نشان داد
تازه بغضم ترکید
و اشک هایم جاری شد😭
تمام شد …تمام
ولی ….
مهدی جان ! حجت بن الحسن
ما وقتی با نائب بر حق ات اینطور بهم میریزیم
تو بیایی چه میشود
جان مادرت به ما بیشتر توجه کن
این سید کمک لازم دارد
تنهایش نزاریم